محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
125
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
قهرمان خباثت حجاج بسن 54 سالگى رسيده بود كه مبتلا به مرض معده شد و 15 روز طول كشيد در ميان اين مدت يقين كرد كه از دنيا ميرود . موقعى كه طبيب او را معاينه كرد گوشتى بر سر نخى بسته و آن را به حلق حجاج فرو برد و پس از آن بيرون آورد ديد كرمهاى فراوانى به آن چسبيده بود . حجاج در اين مدت مبتلا به مرض لرز و سردى اندام شد آتشهاى فراوانى اطرافش روشن كرده بودند و نزديك او ميآوردند و نزديك بود پوستشرا بسوزاند ولى حجاج احساس نميكرد ! حجاج مرض خود را بحسن بصرى گفت . حسن گفت : من به تو گفتم متعرض بندگان شايسته خدا نشو تو بدتر نمودى . حجاج گفت من نگفتم راه اصلاح مرض مرا بدست بياورى من مىخواهم كارى كنى كه زودتر بميرم « موقعى كه از دنيا رفت حسن بصرى به سجده افتاد ، و شكر خدا را نموده گفت : خدايا خودش را بردى روش ناپسندش را نيز بردار . حجاج در واسط دفن گرديد و قبرش مخفى شد ، و آب بر روى آن بستند ، و وليد براى او مجلس عزا برپا نمود . چه خوب است آخرين كلام خود را دربارهء حجاج گفتهءى عمر بن عبد العزيز قرار دهيم . عمر بن عبد العزيز گفت : « لو جائت كل امة بخبيثها و جئنا بالحجاج لغلبناهم » : اگر هر جمعيتى خبيث خود را براى مسابقه در تعيين قهرمان خباثت بيرون آورند ، و ما حجاج را بياوريم ، در اين مسابقه پستفطرتى پيروز خواهيم شد . وليد بن عبد الملك عبد الملك در سال 86 ه پس از بيست و يكسال و 45 روز حكومت از دنيا رفت و پس از او وليد بر كرسى سلطنت نشست . مسعودى گفته است : وليد ظالم ستمگرى بود . پدرش به او وصيت كرده بود كه نسبت بحجاج اكرام كند ، و جلد پلنگ بپوشد « 1 » و شمشير را مهيا سازد و هر كس مخالفت كرد او را بكشد . وليد وصيت پدرش را انجام داد : دست حجاج را مانند پدرش در شكنجه و كشتار آزاد گذاشت و در ايام وليد حجاج سعيد بن جبير را كشت . ابن اثير داستانى نقل مىكند ، كه دلالت مىكند كه حجاج در نزد وليد عظمت
--> ( 1 ) كنايه از خشونت در امر سياست است .